فصل نهم : در كدخدایی وملحقات آن


المجرد: آنكه به ريش دنيا خندد.
الغول: دلاله.
الشقی :كدخدا.
ذوالقرنين :آنكه دو زن دارد.
اشقی الاشقياء :آنكه بيشتر دارد.
القلتبان و الترشروی: پدر زن.
السليطه والسرد: مادر زن.
النامحرم :اهل و عيال.
انكرالاصوات :آواز پی در پی .
الباطل :عمر كدخدایی.
الضايع :روزگار او.
التلخ :عيش او.
الماتم سرا :خانه ی او.
العدوّ الخانگی :فرزند.
البد اختر :آنكه به دختر گرفتار باشد.
الخصم :برادر.
الخويشاوند :دشمن جان.
المعيل :مبتلا.
الكدخدایی:  شب بوی ناخوش و روز روی ترش.
الندامه و الافلاس :حاصل آن.
الشهوه :خانه برانداز مرد و زن.
المذكر السماعی :آنكه به قول زنان كار بندد.
البدبخت :جوانی كه زن پيردارد.
الديوث :پيری كه زن جوان دارد.
القوچ و الشاخدار :آنكه زنش قصه ی ويس و رامين خواند.
القوز بالای قوز :مادر زن.
المرگ و الجنگ :خدمتكار كاهل.
المتكبر و المتبختر و المتنعم و المتدنق و النازك :امرد تازه.
العلق :تازه در كار آمده.
المسلك :پارينه.
الحيز :خر گنده ای كه ريش تراشد.
المخنث :به كمال رسيده.
الصعلوك :دباب.
العشق :كار بيكاران.
المغبون :عاشق بی سيم(نقره).
المتواضع :مفلس.
الذليل :وامدار.
موت الحاضر :احتياج.
قوه الظهر :زر و سيم.
المدبر :آنكه خرجش بیش از دخل باشد.
جبل الاحد :بار شريعت.

/ 4 نظر / 7 بازدید
محمد

سلام . حالا حساب کن آدم يک عمر کدخدا باشه ؟

مريم

سلام برديا جان خوبی؟ بيچاره مادرزن که اين همه اسم داره.

هاله

سلام من برگشتم.حالتون خوبه؟

من

ما همچنان به ريش دنيا می‌خنديم