.: گزیده ای از رساله ی دلگشا اثر عبید زاکانی :.

10 پند چهارم
نویسنده : بردیا پارسا - ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٧
 

1. مردان مست را چون خفته دریابید تا بیدار نشوند فرصت را غنیمت دانید.

2. طعام و شراب تنها مخورید که این شیوه ی کار قاضیان و جهودان باشد.

3. حاجت بر گدازادگان مبرید.

4. غلام بچگان ترک را تا بی ریشند به هر بها که فروشند بخرید و چون آغاز ریش درآوردن کنند به هر بها که خرند بفروشید.

5. در کودکی کون از دوست و دشمن و خویش و بیگانه و دور و نزدیک دریغ مدارید تا در پیری به درجه ی شیخی و واعظی و جهان پهلوانی و معروفی برسید.

6. غلام نرم دست خرید نه سخت مشت.

7. شراب از دست ساقی ریش دار مستانید.

8. در خانه ی مردی که دو زن دارد آسایش و خوشدلی و برکت مطلبید.

9. حاکمی عادل و قاضی که رشوه نگیرد و زاهدی که سخن ریا نگوید و حاجبی که با دیانت باشد و کون درست صاحب دولت در این روزگار مطلبید.

10. بر وعده ی مستان و عشوه ی زنکان و عهد قحبگان و خوش آمد کنگان کیسه مدوزید.


 
comment نظرات ()
 
10 پند سوم
نویسنده : بردیا پارسا - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٥
 

1. مردم خوشباش و سبکروح و کریم نهاد و قلندر مزاج را از ما درود دهید.
2. در کوچه ای که مناره باشد خانه نگیرید تا از دردسر مؤذنان بد آواز ایمن باشید.
3. مستان را دست گیرید.
4. تا وقتی حیات باقی است از حساب میراث خوارگان خود را خوش دارید.
5. مجردی و قلندری را مایه ی شادمانی و اصل زندگانی دانید.
6. خود را از بند نام و ننگ برهانید تا آزاد توانید زیست.
7. در دام زنان میفتید خاصه بیوگان کره دار.
8. در پیری از زنان جوان مهربانی مخواهید.
9. بر سر راه ها به قامت بلند زنان و چادر مهر زده و سربند ریشه دار از راه مروید.
10. مال یتیمان و غلامان بر خود مباح دانید تا شما را مباحی تمام توان خواند.


 
comment نظرات ()
 
10 پند دوم
نویسنده : بردیا پارسا - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٤
 

1. گرد شاهان مگردید و عطای ایشان به لقای دربانان ایشان ببخشید.
2. جان فدای یاران موافق کنید.
3. برکت عمر و روشنائی چشم و فرح دل در مشاهده نیکوان دانید.
4. ابرو در هم کشیدگان و گره در پیشانی آورندگان و سخنهای به جد گویان و ترش رویان و کج مزاجان و بخیلان و دروغگویان و بد ادبان را لعنت کنید.
5. خواجگان و بزرگان بی مروت را به ریش تیزید.
6. تا توانید سخن حق مگوئید تا بر دلها گران مشوید ومردم بی سبب از شما نرنجند.
7. مسخرگی و قوادی و دف زنی و غمازی و گواهی به دروغ دادن و دین به دنیا فروختن وکفران نعمت پیشه سازید تا پیش بزرگان عزیزباشید و از عمر برخوردار گردید.
8. سخن شیخان باور مکنید تا گمراه نشوید و به دوزخ نروید.
9. دست ارادت در دامن رندان پاکباز زنید تا رستگار شوید.
10. از همسایگی زاهدان دوری جوئید تا به کام دل توانید زیست.


 
comment نظرات ()
 
10 پند اول
نویسنده : بردیا پارسا - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٦
 

1. ای عزیزان عمر غنیمت شمرید.
2. وقت از دست مدهید.
3. عیش امروز به فردا میندازید.
4. روز نیک به روز بد مدهید.
5. پادشاهی را نعمت و غنیمت وتندرستی و ایمنی بدانید.
6. حاضر وقت باشید که عمر دوباره نخواهد بود.
7. هر کس که پایه و نسبت خود را فراموش کند به یادش میارید.
8. بر خود پسندان سلام مدهید.
9. زمان ناخوشی را به حساب عمر مشمرید.
10. امید از خیر کسان ببرید تا به ریش مردم تونید خندید.


 
comment نظرات ()
 
مقدمه
نویسنده : بردیا پارسا - ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۳
 

بسم الله الرحمن الرحیم

برای اصحاب نظر و فراست عرضه می دارد که متکلم این حروف «عبید زاکانی بلغه الله غایت الامانی» اگر چه در علم مایه ای و در هنر پایه ای ندارد امّا از اوان جوانی به مطالعه ی کتب و سخن علما و حکما اهتمام داشت، تا در این روزگار که تاریخ هجرت به هفتصد و پنجاه رسید از گفتار سلطان الحکما «افلاطون» نسخه ای مطالعه افتاد که برای شاگرد خود «ارسطو» نوشته بود و یگانه ی روزگار «خواجه نصیرالدین طوسی» از زبان یونان به زبان فارسی ترجمه کرده و در اخلاق ثبت نموده، با چندین نامه الخصوص پندنامه ی شاه عادل، «انوشیروان»، که بر تاج رفیع فرموده به خواندن آن خاطر را رقبتی عظیم باشد و بر آن ترتیب پندنامه ای اتفاق افتاد درویشنامه از شائبه ی ریا خالی و از تکلفات عاری تا نفع او عموم خلایق را شامل گردد و مؤلف نیز به واسطه ی آن از صاحبدلی بهره مند شود. امید که همگان را از این بند کلمات حظی تمام حاصل آید.

 

اگر شربتی بایدت سودمند
زداعی شنو نوشداروی پند
ز پـــرویزن مـــعرفت بــیخته
به شــهر ظـرافت بر آمیخته
 


 
comment نظرات ()
 
آغاز رساله ی صد پند
نویسنده : بردیا پارسا - ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۳
 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با توجه به پایان یافتن فصول رساله ی تعریفات از این پس رساله ی صد پند در و بلاگ قرار می گیرد.

امیدوارم از این اثر کمال لذت را ببرید!


 
comment نظرات ()
 
فصل دهم: در حقيقت مردان و زنان
نویسنده : بردیا پارسا - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱۳
 


الخاتون: آنكه معشوق بسيار دارد.
الكدبانو: آنكه به يك عاشق قانع نباشد.
الفقيره : آنكه غريبان را خواهد.
الريش: دست آويز متفكران.
الزنا: مثله.
مخ الخمار: طعامي كه زنان از بهر شوهر سازند.
المحتضر: جواني كه ريشش دميده باشد.
الميت: ريش برآمده.
الريش: منشور عزل ابد.
الگريستني: حالت خوشروئي كه ريشش برآيد.
القواد: مقرب ملوك.
المشكور: سعي او.


 
comment نظرات ()
 
فصل نهم : در كدخدایی وملحقات آن
نویسنده : بردیا پارسا - ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٤
 

المجرد: آنكه به ريش دنيا خندد.
الغول: دلاله.
الشقی :كدخدا.
ذوالقرنين :آنكه دو زن دارد.
اشقی الاشقياء :آنكه بيشتر دارد.
القلتبان و الترشروی: پدر زن.
السليطه والسرد: مادر زن.
النامحرم :اهل و عيال.
انكرالاصوات :آواز پی در پی .
الباطل :عمر كدخدایی.
الضايع :روزگار او.
التلخ :عيش او.
الماتم سرا :خانه ی او.
العدوّ الخانگی :فرزند.
البد اختر :آنكه به دختر گرفتار باشد.
الخصم :برادر.
الخويشاوند :دشمن جان.
المعيل :مبتلا.
الكدخدایی:  شب بوی ناخوش و روز روی ترش.
الندامه و الافلاس :حاصل آن.
الشهوه :خانه برانداز مرد و زن.
المذكر السماعی :آنكه به قول زنان كار بندد.
البدبخت :جوانی كه زن پيردارد.
الديوث :پيری كه زن جوان دارد.
القوچ و الشاخدار :آنكه زنش قصه ی ويس و رامين خواند.
القوز بالای قوز :مادر زن.
المرگ و الجنگ :خدمتكار كاهل.
المتكبر و المتبختر و المتنعم و المتدنق و النازك :امرد تازه.
العلق :تازه در كار آمده.
المسلك :پارينه.
الحيز :خر گنده ای كه ريش تراشد.
المخنث :به كمال رسيده.
الصعلوك :دباب.
العشق :كار بيكاران.
المغبون :عاشق بی سيم(نقره).
المتواضع :مفلس.
الذليل :وامدار.
موت الحاضر :احتياج.
قوه الظهر :زر و سيم.
المدبر :آنكه خرجش بیش از دخل باشد.
جبل الاحد :بار شريعت.

 
comment نظرات ()
 
فصل هشتم: در بنگ و لواحق آن
نویسنده : بردیا پارسا - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢۸
 


البنگ : آنچه صوفيان را در وجد آورد.
الشطرنج : آلت آن.
الدف و النار : ساز آن.
الكنج و الآفتاب روی :موضع آن.
الهريسه و الپلا و الحلاوات : اغذیه ی آن.
الجوالق و الگليم : لباس آن.
المرصع و الكريم و الطرفين : آنكه بنگ و شراب باهم خورد.
الخروم : آنكه از اين دو هيچ يك نخورد.
الكنگر : بنگ خراب.



 
comment نظرات ()
 
فصل هفتم: در شراب و متعلقّات آن
نویسنده : بردیا پارسا - ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٠
 


الشراب: مایه ی آشوب.
النرد و الشاهد و الشمع و النقل: آلات آن.
الچنگ و العود و المزمر : ساز آن.
الشوربا و الکباب: اغذیه ی آن.
الچمن و البستان : موضوع آن.
حجرالاسود : ديك آن.
الزهر : شراب ناشتا.
الفارغ : مست.
المنارغ : مثله.
الآزاده : سرخوش.
العاجز : مخمور.
ملك الموت : ساقی با ريش.
قران النحسين : دو مست ريشدار كه يكديگر را بوسند.
الجليد(نیرومند) : هشيار در ميان مستان.
المضحكه : مست در ميان هوشياران.
المولي الاعظم : پاتوق بزرگ.
الاجنس و السركيس و الخدر : بزرگان شرابخانه.
العربده : نمازی كه در مجلس مستان گذارند.
الدوزخ : مجلس غلبه.
التماشاخانه : مثله.
المماش و الهوائی : آنچه در مستی بخشند و در هشياری نرسانند.
ابوالياس : پيمانه ی بی بن.
هادم اللذّات : رمضان.
ليلة القدر : شب عيد.
الشيطان و البدنفس و الفضول : آنكه بر كنار رقعه ، شطرنج و تخته نرد تعليم
دهد.
الجنه : صحبت  حبیب.
المحنه : لقای رقيب.


 
comment نظرات ()
 
فصل ششم: در ارباب پیشه و اصحاب ایشان
نویسنده : بردیا پارسا - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱۳
 


البازاری: آنکه از خدا نترسد.
البزاز: گردن زن.
الصراف: خرده دزد.
الخیاط: نرمدست.
الامام: نماز فروش.
العطّار: آنکه همه را بیمار خواهد.
القلّاب: زرگر.
الطبیب: جلّاد.
الکذّاب: منجم.
الکشتی گیر: تنبل.
الدلّال: حرامی بازار.
القزوینی: هم دهی، هم روستایی.
الخوک: رئیسشان.
الخرس: بزرگشان.
المسکین: مالکشان.
وکیل المالک: انبار ایشان.
الچماق: لایق ایشان.
الصدیک: آنچه از مزروعات به مالک نرسد.
الشکایه: آنچه به مالک برند.
الحیدری: خرس به زنجیر.
الکوله: غول بیابان.
النسناس و الگرد و الخلج و الترکمان و الکسار: حیوانی چندان وحشی که در بیابان ها و کوه های متواری گردد و به شکل آدمی باشد.



 
comment نظرات ()
 
فصل پنجم: در خواجگان و عادات ایشان
نویسنده : بردیا پارسا - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱۸
 

اللاف و الوقاحة(لاف زنی و وقاحت): مایه ی خواجگان.
الهیچ: وجود ایشان.
المجوف(میان تهی): تواضع آنها.
الگزاف والسفة(گزاف گویی و سفاهت): سخن ایشان.
اللوم و الحرص و البخل و الحسد: اخلاق ایشان.
الابله: آنکه بر ایشان امید خیر دارد.
الکور بخت والمنحوس:مالزمان ایشان.
المعدوم: کرم.
انقاء المغرب: عدل و انصاف.
المفقود: خوشرویی.
المکر و الزور والریا و النفاق و الکذب: عادات اکابر.
الحکمة: مرض اکابر.


 
comment نظرات ()
 
فصل چهارم: در مشایخ و ما یتعلق آن
نویسنده : بردیا پارسا - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢۳
 

الشیخ: ابلیس.
الجخش: شیخزاده.
التلبیس: کلماتی که در باب دنیا گوید.
الوسوسه: آنچه در باب آخرت گوید.
المهملات: کلماتی که در معرفت راند.
الهذیان: خواب و واقعه ی او.
الشیاطین: اتباع او.
الصوفی: مفت خوار.
المرید و السالوس و الرزاق: نایب او.
الحاجی: آنکه قسم دروغ به کعبه خورد.


 
comment نظرات ()
 
فصل سوم: در قاضی و متعلقات او
نویسنده : بردیا پارسا - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٤
 

القاضی: آنکه همه او را نفرین کنند.
المندفه: دستار قاضی.
العذبه: دم او.
نایب القاضی: آنکه ایمان ندارد.
الوکیل: آنکه حق را باطل گرداند.
العدل: آنکه هرگز راست نگوید.
المیانجی: آنکه خدا و خلق از او راضی نباشند.
اصحاب القاضی: جماعتی که گواهی به سلف فروشند.
طالب الزر: همنشین او.
البهشت: آنچه نبینند.
الحلال: آنچه نخورند.
مال الایتام و الاوقاف: آنچه بر خود از همه چیز مباح تر دانند.
چشم قاضی: ظرفی که هرگز پر نشود.
الوخیم: عاقبت او.
المالک: منتظر او.
الدرک الاسفل: مقام او.
بیت النار: دارالقضا.
عتبات الشیطان: آستانه ی او.
الهاویه و الجحیم و السقر و السعیر: چهار حد آن.
الرشوه: کارساز بیچارگان.
السعید(خوشبخت): آنکه هرگز روی قاضی نبیند.
شرب الیهود: معاشرت قاضی.
الخطیب: خر.
الواعظ: آنکه بگوید و نکند.
الندیم: خوش آمد گو.
الشاعر: طماع خودپسند.


 
comment نظرات ()
 
فصل دوم: در ترکان و اصحاب ایشان
نویسنده : بردیا پارسا - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٧
 
الیأجوج و المأجوج: قوم ترکان که به ولایتی متوجه شوند.
القحط: نتیجه ی ایشان.
المصادرات و القسمات: سوقات ایشان.
التالان: صنعت ایشان.
التراش: مال ایشان.
زلزله الساعة: آن زمان که فرود آیند.
النکیر و المنکر: دو چاوش ایشان که بر دو طرف در ایستاده و بر چماق تکیه زده.
العامل: کاردار.
الغنیمة: عزل او.
کلب الاکبر(سگ بزرگ): شحنه(داروغه).
کلب الاصغر(سگ کوچک): نایب شحنه.
النهاب: ابلچی(شتربان).
الزقوم: علوفه ی ایشان.
الحمیم: شراب ایشان.
التغاول: بلای ناگهانی.
الناانصاف: حاکم اوقاف.
الواجب القتل: تمغاچی( مأمور وصول مالیات).
المشرف: دزد.
المستوفی: دزد افشار.
الکرک: سپاهی.
الشغال: پتکچی.
البیاع(فروشنده): جیب بر.
المحتسب(داروغه): دوزخی.
الاسفهسالار(سپهسالار): انبار دزد.
العسس(شبگرد): آنکه شب راه زند و روز از بازاریان اجرت خواهد.
الغمّاز(سخن چین): منشی دیوان.
 
comment نظرات ()