1. مردان مست را چون خفته دریابید تا بیدار نشوند فرصت را غنیمت دانید.
2. طعام و شراب تنها مخورید که این شیوه ی کار قاضیان و جهودان باشد.
3. حاجت بر گدازادگان مبرید.
4. غلام بچگان ترک را تا بی ریشند به هر بها که فروشند بخرید و چون آغاز ریش درآوردن کنند به هر بها که خرند بفروشید.
5. در کودکی کون از دوست و دشمن و خویش و بیگانه و دور و نزدیک دریغ مدارید تا در پیری به درجه ی شیخی و واعظی و جهان پهلوانی و معروفی برسید.
6. غلام نرم دست خرید نه سخت مشت.
7. شراب از دست ساقی ریش دار مستانید.
8. در خانه ی مردی که دو زن دارد آسایش و خوشدلی و برکت مطلبید.
9. حاکمی عادل و قاضی که رشوه نگیرد و زاهدی که سخن ریا نگوید و حاجبی که با دیانت باشد و کون درست صاحب دولت در این روزگار مطلبید.
10. بر وعده ی مستان و عشوه ی زنکان و عهد قحبگان و خوش آمد کنگان کیسه مدوزید.
نظرات ()1. مردم خوشباش و سبکروح و کریم نهاد و قلندر مزاج را از ما درود دهید.
2. در کوچه ای که مناره باشد خانه نگیرید تا از دردسر مؤذنان بد آواز ایمن باشید.
3. مستان را دست گیرید.
4. تا وقتی حیات باقی است از حساب میراث خوارگان خود را خوش دارید.
5. مجردی و قلندری را مایه ی شادمانی و اصل زندگانی دانید.
6. خود را از بند نام و ننگ برهانید تا آزاد توانید زیست.
7. در دام زنان میفتید خاصه بیوگان کره دار.
8. در پیری از زنان جوان مهربانی مخواهید.
9. بر سر راه ها به قامت بلند زنان و چادر مهر زده و سربند ریشه دار از راه مروید.
10. مال یتیمان و غلامان بر خود مباح دانید تا شما را مباحی تمام توان خواند.
نظرات ()1. گرد شاهان مگردید و عطای ایشان به لقای دربانان ایشان ببخشید.
2. جان فدای یاران موافق کنید.
3. برکت عمر و روشنائی چشم و فرح دل در مشاهده نیکوان دانید.
4. ابرو در هم کشیدگان و گره در پیشانی آورندگان و سخنهای به جد گویان و ترش رویان و کج مزاجان و بخیلان و دروغگویان و بد ادبان را لعنت کنید.
5. خواجگان و بزرگان بی مروت را به ریش تیزید.
6. تا توانید سخن حق مگوئید تا بر دلها گران مشوید ومردم بی سبب از شما نرنجند.
7. مسخرگی و قوادی و دف زنی و غمازی و گواهی به دروغ دادن و دین به دنیا فروختن وکفران نعمت پیشه سازید تا پیش بزرگان عزیزباشید و از عمر برخوردار گردید.
8. سخن شیخان باور مکنید تا گمراه نشوید و به دوزخ نروید.
9. دست ارادت در دامن رندان پاکباز زنید تا رستگار شوید.
10. از همسایگی زاهدان دوری جوئید تا به کام دل توانید زیست.
نظرات ()1. ای عزیزان عمر غنیمت شمرید.
2. وقت از دست مدهید.
3. عیش امروز به فردا میندازید.
4. روز نیک به روز بد مدهید.
5. پادشاهی را نعمت و غنیمت وتندرستی و ایمنی بدانید.
6. حاضر وقت باشید که عمر دوباره نخواهد بود.
7. هر کس که پایه و نسبت خود را فراموش کند به یادش میارید.
8. بر خود پسندان سلام مدهید.
9. زمان ناخوشی را به حساب عمر مشمرید.
10. امید از خیر کسان ببرید تا به ریش مردم تونید خندید.
نظرات ()بسم الله الرحمن الرحیم
برای اصحاب نظر و فراست عرضه می دارد که متکلم این حروف «عبید زاکانی بلغه الله غایت الامانی» اگر چه در علم مایه ای و در هنر پایه ای ندارد امّا از اوان جوانی به مطالعه ی کتب و سخن علما و حکما اهتمام داشت، تا در این روزگار که تاریخ هجرت به هفتصد و پنجاه رسید از گفتار سلطان الحکما «افلاطون» نسخه ای مطالعه افتاد که برای شاگرد خود «ارسطو» نوشته بود و یگانه ی روزگار «خواجه نصیرالدین طوسی» از زبان یونان به زبان فارسی ترجمه کرده و در اخلاق ثبت نموده، با چندین نامه الخصوص پندنامه ی شاه عادل، «انوشیروان»، که بر تاج رفیع فرموده به خواندن آن خاطر را رقبتی عظیم باشد و بر آن ترتیب پندنامه ای اتفاق افتاد درویشنامه از شائبه ی ریا خالی و از تکلفات عاری تا نفع او عموم خلایق را شامل گردد و مؤلف نیز به واسطه ی آن از صاحبدلی بهره مند شود. امید که همگان را از این بند کلمات حظی تمام حاصل آید.
اگر شربتی بایدت سودمند
زداعی شنو نوشداروی پند
ز پـــرویزن مـــعرفت بــیخته
به شــهر ظـرافت بر آمیخته
نظرات ()
بسم الله الرحمن الرحیم
با توجه به پایان یافتن فصول رساله ی تعریفات از این پس رساله ی صد پند در و بلاگ قرار می گیرد.
امیدوارم از این اثر کمال لذت را ببرید!
نظرات ()
الخاتون: آنكه معشوق بسيار دارد.
الكدبانو: آنكه به يك عاشق قانع نباشد.
الفقيره : آنكه غريبان را خواهد.
الريش: دست آويز متفكران.
الزنا: مثله.
مخ الخمار: طعامي كه زنان از بهر شوهر سازند.
المحتضر: جواني كه ريشش دميده باشد.
الميت: ريش برآمده.
الريش: منشور عزل ابد.
الگريستني: حالت خوشروئي كه ريشش برآيد.
القواد: مقرب ملوك.
المشكور: سعي او.
نظرات ()
نظرات ()
البنگ : آنچه صوفيان را در وجد آورد.
الشطرنج : آلت آن.
الدف و النار : ساز آن.
الكنج و الآفتاب روی :موضع آن.
الهريسه و الپلا و الحلاوات : اغذیه ی آن.
الجوالق و الگليم : لباس آن.
المرصع و الكريم و الطرفين : آنكه بنگ و شراب باهم خورد.
الخروم : آنكه از اين دو هيچ يك نخورد.
الكنگر : بنگ خراب.
نظرات ()
الشراب: مایه ی آشوب.
النرد و الشاهد و الشمع و النقل: آلات آن.
الچنگ و العود و المزمر : ساز آن.
الشوربا و الکباب: اغذیه ی آن.
الچمن و البستان : موضوع آن.
حجرالاسود : ديك آن.
الزهر : شراب ناشتا.
الفارغ : مست.
المنارغ : مثله.
الآزاده : سرخوش.
العاجز : مخمور.
ملك الموت : ساقی با ريش.
قران النحسين : دو مست ريشدار كه يكديگر را بوسند.
الجليد(نیرومند) : هشيار در ميان مستان.
المضحكه : مست در ميان هوشياران.
المولي الاعظم : پاتوق بزرگ.
الاجنس و السركيس و الخدر : بزرگان شرابخانه.
العربده : نمازی كه در مجلس مستان گذارند.
الدوزخ : مجلس غلبه.
التماشاخانه : مثله.
المماش و الهوائی : آنچه در مستی بخشند و در هشياری نرسانند.
ابوالياس : پيمانه ی بی بن.
هادم اللذّات : رمضان.
ليلة القدر : شب عيد.
الشيطان و البدنفس و الفضول : آنكه بر كنار رقعه ، شطرنج و تخته نرد تعليم
دهد.
الجنه : صحبت حبیب.
المحنه : لقای رقيب.
نظرات ()
البازاری: آنکه از خدا نترسد.
البزاز: گردن زن.
الصراف: خرده دزد.
الخیاط: نرمدست.
الامام: نماز فروش.
العطّار: آنکه همه را بیمار خواهد.
القلّاب: زرگر.
الطبیب: جلّاد.
الکذّاب: منجم.
الکشتی گیر: تنبل.
الدلّال: حرامی بازار.
القزوینی: هم دهی، هم روستایی.
الخوک: رئیسشان.
الخرس: بزرگشان.
المسکین: مالکشان.
وکیل المالک: انبار ایشان.
الچماق: لایق ایشان.
الصدیک: آنچه از مزروعات به مالک نرسد.
الشکایه: آنچه به مالک برند.
الحیدری: خرس به زنجیر.
الکوله: غول بیابان.
النسناس و الگرد و الخلج و الترکمان و الکسار: حیوانی چندان وحشی که در بیابان ها و کوه های متواری گردد و به شکل آدمی باشد.
نظرات ()اللاف و الوقاحة(لاف زنی و وقاحت): مایه ی خواجگان.
الهیچ: وجود ایشان.
المجوف(میان تهی): تواضع آنها.
الگزاف والسفة(گزاف گویی و سفاهت): سخن ایشان.
اللوم و الحرص و البخل و الحسد: اخلاق ایشان.
الابله: آنکه بر ایشان امید خیر دارد.
الکور بخت والمنحوس:مالزمان ایشان.
المعدوم: کرم.
انقاء المغرب: عدل و انصاف.
المفقود: خوشرویی.
المکر و الزور والریا و النفاق و الکذب: عادات اکابر.
الحکمة: مرض اکابر.
نظرات ()الشیخ: ابلیس.
الجخش: شیخزاده.
التلبیس: کلماتی که در باب دنیا گوید.
الوسوسه: آنچه در باب آخرت گوید.
المهملات: کلماتی که در معرفت راند.
الهذیان: خواب و واقعه ی او.
الشیاطین: اتباع او.
الصوفی: مفت خوار.
المرید و السالوس و الرزاق: نایب او.
الحاجی: آنکه قسم دروغ به کعبه خورد.
نظرات ()القاضی: آنکه همه او را نفرین کنند.
المندفه: دستار قاضی.
العذبه: دم او.
نایب القاضی: آنکه ایمان ندارد.
الوکیل: آنکه حق را باطل گرداند.
العدل: آنکه هرگز راست نگوید.
المیانجی: آنکه خدا و خلق از او راضی نباشند.
اصحاب القاضی: جماعتی که گواهی به سلف فروشند.
طالب الزر: همنشین او.
البهشت: آنچه نبینند.
الحلال: آنچه نخورند.
مال الایتام و الاوقاف: آنچه بر خود از همه چیز مباح تر دانند.
چشم قاضی: ظرفی که هرگز پر نشود.
الوخیم: عاقبت او.
المالک: منتظر او.
الدرک الاسفل: مقام او.
بیت النار: دارالقضا.
عتبات الشیطان: آستانه ی او.
الهاویه و الجحیم و السقر و السعیر: چهار حد آن.
الرشوه: کارساز بیچارگان.
السعید(خوشبخت): آنکه هرگز روی قاضی نبیند.
شرب الیهود: معاشرت قاضی.
الخطیب: خر.
الواعظ: آنکه بگوید و نکند.
الندیم: خوش آمد گو.
الشاعر: طماع خودپسند.
نظرات ()
نظرات ()